Sunday, November 29, 2009

حکم اعدام پنج متهم به حوادث پس از انتخابات را ملغی کنید

دوستان
از این اقدام به جای وبلاگ نویسان حمایت کنید:


اعدام جنایتی است که با آگاهي صورت می‌گیرد. .حکومت ايران اعدام را به مثابه اهرم کنترل و فشار در جامعه اعمال می‌کند و به اشکال مختلف شهروندان ایرانی را به قتل می‌رساند. نه تنها بسیاری از زندانیان سیاسی و کودکان در خطر مرگ قرار دارند بلکه افراد عادی نیز از ماجراجویی های نیروهای انتظامی و بسيج ایران در امان نیستند.اعدام های بدون دلیل , اعدام های شتاب زده و اعدام های خیابانی در ایران روز به روز شدت می‌گیرد.

هم‌اکنون از سوی دادگاه انقلاب، برای پنج متهم به نام‌های محمد رضا علی زمانی _ آرش رحمانی‌پور _ رضا خادمی _ حامد روحی‌نژاد _ ناصر عبدالحسینی _حکم اعدام صادر شده است این متهمین را به اتهام شرکت در اغتشاشات و تبلیغات علیه نظام و عضویت درسازمان‌های مسلح و حتی بدون برخورداری از داشتن وکیل و حق دفاع قانونی، و بعد از آزار و شکنجه و اعتراف ‌گیری اجباری، در دادگاه‌های نمایشی به اعدام محکوم کردند و حالا به پای چوبه دار می‌برند. شواهد متعدی در دست است که این پنج متهم در زمان انتخابات در زندان بسر می‌بردند و در نتیجه نمی‌توانسته‌اند در تظاهرات و اعتراضات مردمی پس از انتخابات شرکت و فعالیت داشته باشند

ما وبلاگ نویسان امضا کننده این بیانیه خواهان توقف فوری مجازات اعدام محمد رضا علی زمانی, آرش رحمانی پور؛ رضا خادمی, حامد روحی نژاد و ناصر . عبدالحسینی هستیم. ما به همه فعالین حقوق بشر؛ انسانهای آزادیخواه و سازمانهاي مدافع حقوق بشر هشدار ميدهيم که خطر تکرار فاجعه خونين قتل عام سال 67 بسيار جدی است و بر ما است که با جلوگیري از اجراي احکام اعدام از تکرار تلخ تاریخ و از قتل عام دستگیر شدگان جلوگيري کنيم... ,

با توجه به تایید حکم اعدا م محمدرضا علی زمانی و با توجه به تهدیدهای دولتی بخصوص سخنان آقای اژه ای در باره اعدام قریب الوقوع مخالفان ما یک بار دیگر همه انسان دوستان و فعالین حقوق بشر را به نجات جان این پنج نفر فرامی‌خوانیم .. ما از سازمان ملل ؛ صلیب سرخ بین المللی ؛ سازمان عفو بین الملل و همه سازمان های حقوق بشر می‌خواهیم که با فشار به دولت ايران مانع اجرای اين احکام اعدام شوند. ما از آقاي بان کی مون به عنوان رییس سازمان ملل متحد می‌خواهیم که به دولت ایران مسئوليت های خود در قبال قوانين حقوق بشر را گوشزد کرده و برای نجات جان شهروندان ايرانی همه اقدامات لازم حتی تعلیق عضويت ایران در سازمان ملل تا زمان التزام به قوانين حقوق بشر را به عمل آورند.


. ما همه وبلاگ نویسان و همه فعالين حقوق بشر و سازمانهاي حقوق بشر را به پیوستن به این کمپين و به اقدام فوری برای توقف مجازات اعدام در ایران به طور کلی و توقف مجازات اعدام محمد رضا علی زمانی, آرش رحمانی پور؛ رضا خادمی, حامد روحي نژاد و ناصرعبدالحسینی به طور اخص فرا می‌خوانیم . .

وبلاگ نويسان علیه اعدام

Saturday, November 28, 2009

می نویسم. پس هستم

می نویسم . پس هستم. می نویسم تا بمانم. مینویسم زیرا تنها صداست که میماند.
و صدای من در کلماتی است که روی مونیتور ظاهر میشوند.

چه روزهای پر تب و تابی را کشورمان میگذراند. اما چه غرور آمیز است دیدن عزم جزم جوانان و مردم کشورمان برای به دست آوردن آن چه حقشان است. آنچه در این سی سال و قبل از آن از آنها گرفته شده است.

این مسخره است که در قرن بیست و یکم هنوز یک عده که دست چپ و راست خود را از هم تشخیص نمی دهند برای ما تعیین تکلیف کنند که چه بپوشیم و با کی حرف بزنیم و کی ازدواج کنیم و موقع خواب سرمان را کدام طرف بگذاریم و هنگام ورود به توالت با کدام پا وارد شویم.
بدتر از آن همه امکانات کشور را به نفع خود مصادره کنند و ملتی را در فقر و اعتیاد و فحشا و گرسنگی و بیماری به کشتن دهند تا خودشان و آقازاده هایشان در اروپا و کانادا و اینور و آنور دنیا کاخ بسازند و یا قطر شکم خود را از قطر درخت های مشهور کالیفرنیا فراتر ببرند.

به هر حال سخن زیاد است اما آنچه مایه غرور و سرافرازی است این است که در کنار جانیانی که ایران ما را اشغال کرده اند ما کاوه های سرفرازی داریم که به همه دنیا با خون خود اثبات کردند که مردم ایران سزاوار حکومت و زندگی بهتری هستند. . چه سروهای سرفرازی که از دست ندادیم. از سهراب اعرابی و کیانوش آسا تا حنیف و سیاوش و احسان فتاحیان که هنوز داغش تازه است.

یک لحظه تصور کنید که این سرمایه های وطن اگر مانده بودند ( به همراه هزاران هزار شهید دیگر) کشور ما تا چه حد پیشرفت کرده بود. در عوض کردان ها و رحیمی ها و هر متقلب دیگری را با مدارک تقلبی دکترا و مهندسی بر سر کارهای دولتی آوردند تا دیگر علم هم هیچ ارزشی نداشته باشد. رییس جمهوری حکومت این کشور را به دست گرفته است که با اینکه گویا خودش در توابع اردبیل به دنیا آمده اما میرود تبریز را به عنوان پایتخت تشیع اعلام میکند یا در تلویزیون جلو چشمان بهت زده مردم از تولید انرژی هسته ای تولد دختری 16 ساله ( و برادرش) از وسایلی که "بازار" خریداری شده اند صحبت میکند ....

همه اقتصاد کشور به دست سپاه پاسداران ایران افتاده است. از تلفن و اینترنت گرفته تا تراکتورسازی تبریز و کنترل بنادر. دولت در یک حمله دیگر همه یارانه ها ( یعنی سوبسیدها ) را در 5 سال آینده برخواهد داشت و مثلا آنها را هدفمند خواهد کرد. ( درست حدس زدید. دادن روزانه 200 هزار تومان به بسیجی های چاقوکش برای کشتن مردم بودجه لازم دارد.)
این یعنی نان و شکر و گوشت و همه فرآورده های اصلی از این هم گرانتر خواهند شد و ایران علاوه بر رکورد فساد دولتی رکورد دار گرسنگی در جهان هم خواهد شد.
تعجب نکنید اگر دولتی که یک ریال برای مردم خودش خرج نمی کند برای مردم ونزوئلا ده هزار دستگاه خانه میسازد و با چمدان برا حماس پول میفرستد.

این است اوضاع کشور.

و این است که نمی شود ساکت ماند.

Sunday, September 14, 2008

حکومت عدل علی -به نرخ دولتی و به نرخ آزاد....

دولت مهرورز جمهوری اسلامی ممکن است در پیشرفت و تمدن و یا در ورزش یا آموزش و پرورش در رده آخر باشد اما در یک مورد در صدر قرار دارد و آن هم کشتن مردم بیگناه و اعدام های بی حد و حساب است.

اعدام در هر جای دنیا که باشد قتل عمد است. . اما در ایران اعدام از قتل عمد هم فراتر میرود. عدالت در ایران خریدنی است..

خانواده ای که یک عضو خود را از دست داده است در موقعیتی قرار میگیرد که میتواند برای جان عزیز خود قیمت تعیین کند . از طرفی مجرم اگر پول داشته باشد که دیه و یا بیشتر از آن را پرداخت کند از مجازات رهایی می یابد. . یعنی در ترازوی عدالت اگر اسکناس و دسته چک گذاشتید عدالت را بی خیال!

دولت ایران به این ترتیب ذهنیت فاسد خود را در جامعه تعمیم می بخشد. جامعه مدنی با تعریف جمهوری اسلامی جامعه ای میشود که در میدان هایش نوجوانان 18 ساله به دار آویخته میشوند , دخترانش در زندان ها مورد تجاوز قرار گرفته و اعدام میشوند, کودکانش در خیابان ها آدامس میفروشند و کارگران و معلمینش در گرسنگی به سر میبرند.
در جامعه مدنی با تعریف ملایی ؛ خاتمی و ابطحی و گنجی سمبل گفتگوی تمدن ها و حقوق بشر میشوند و دانشجو و زندانی سیاسی میشوند اراذل و اوباش.
در جامعه مدنی ملایی پول تنها ارزش و معیار ارزش ها است.. دولتیان آنجا نشسته اند که مردم را بچاپند. این دزدی عمومی شامل عدالت اسلامی شان نیز میشود.

"دیه" مصداق بارز عدالت در جمهوری اسلامی است.

عدالتی که با پول خریده میشود .

عدالتی که فرقش برای پولدار و بی پول میتواند فرق بین مرگ و زندگی باشد.

Sunday, August 31, 2008

کورش عرفانی-دفاع از حقوق مجاهدین در عراق، مسولیتی فراسیاسی-



خبرهای روزهای اخیر حکایت از آن دارد که مسئولیت حفاظت از پایگاه اشرف در استان دیاله عراق که محل حضور نزدیک به 3500 تن از اعضای سازمان مجاهدین خلق (ارتش آزادیبخش ملی ایران) می باشد به تدریج به نیروهای عراقی سپرده می شود.

این پایگاه بعد از اشغال عراق نخست توسط نیروهای انگلیسی-آمریکایی و بر اساس زدوبندهای رژیم با بریتانیا مورد حمله هوایی قرار گرفت. بعد از مذاکرات میان مجاهدین و ارتش آمریکا دولت این کشور پذیرفت که در ازای خلع سلاح نیروهای مسلح مجاهدین (ارتش آزادییخش) آنها بتوانند بر اساس اصل بی طرفی در امور داخلی عراق در پایگاه اشرف بمانند. بعد هم سازمان صلیب سرخ جهانی موقعیت حقوقی پناهندگی را برای آنها به رسمیت شناخت. بر اساس اصل 4 کنوانسیون ژنو مصوب سال 1949 و اصلاحیه آن درسال 1977 پناهندگانی که در یک کشور اشغال شده به سر می برند تحت حفاظت نیروی اشغالگر قرار گیرند. بر این اساس مجاهدین حاضر درپایگاه اشرف تحت حفاظت فرماندهی نیروهای آمریکایی در آنجا قرار گرفتند.

مجاهدین در این مدت با رعایت کلیه مفاد توافق خود با آمریکا به چند فعالیت مشخص دست زدند:
نخست با برقراری ارتباط با جمعیت بومی عراق به خصوص در میان سنی ها، چهره و نقش خود را در عراق برای مردم توضیح دادند و از این طریق حمایت وسیعی را در مشروعیت حضور خویش در این کشور برانگیختند. در یک اقدام چشمگیر حتی 3 میلیون شیعه عراقی طوماری را در حمایت از حضور مجاهدین در عراق امضاء کردند.

دوم اینکه به طور فعال چهره ها، شبکه ها وفعالیت های تروریستی باندهای عراقی و ایرانی رژیم را در این کشور افشاء کردند و از این طریق بسیاری ازتوطئه های رژیم بر علیه خلق مظلوم عراق را نقش بر آب ساختند.

سوم اینکه در محدوده ی پایگاه اشرف و با وجود کمبودهای حاضر در عراق نه تنها نیازهای صنفی خویش را برآورده ساختند بلکه با کار سازنده این پایگاه را که منطقه ای بی آب و علف بود به یک «شهر» گونه تبدیل ساختند. این امر به عنوان الگوی از توان سازندگی این نیرو خشم و غضب رژیم را برانگیخته است. تحمل هر سه این موارد برای جمهوری اسلامی تلخ و سخت بود.

با رجوع به پیشینه این موضوع در می یابیم که حضور مجاهدین در عراق از سال 1365 با هدف تاسیس ارتش آزادیبخش نگرانی های فراوانی را برای رژیم فراهم ساخت. بسیاری بر این باورند که یکی از دلایل اصلی پذیرش قطعنامه و نوشیدن جام زهر برای پایان بخشیدن به جنگ هشت ساله به دلیل حضور فعال نظامی مجاهدین در صحنه جنگ بوده است. اما با پایان گرفتن جنگ و پس از عملیات فروغ جاویدان رژیم هرگز حاضر نشد این خطررا در زیر گوش خود بپذیرد و نسبت به حضور آنها بی تفاوت شود؛ برعکس، تلاش رژیم همیشه بر این بوده است که یا به طور فیزیکی این نیروها ی خطر ساز را از میان برد و یا حداقل موجبات اخراج آنها و دورسازی از مرزهای کشور را فراهم کند. در این میان چندین تلاش برای حملات موشکی و نیز هجوم گسترده ی نظامی در جریان جنگ اول خلیج فارس به پایگاه های مجاهدین قابل ذکر است.

اما زمانی که آمریکا با سازماندهی صهیونیست ها و همدستی رژیم ایران برای نجات اقتصاد ورشکسته ی خود در سال 2003 به گرداب عراق پا گذاشت رژیم جمهوری اسلامی فرصت را غنیمت شمرد تا بتواند با یک تیر چند نشان بزند. از یکسو نیروهای نظامی آمریکا را در عراق زمین گیر کند تا خطر درگیری با خود را کاهش داده و از این فرصت برای پیشبرد طرح های اتمی خویش بهره برد و از سوی دیگر با تقویت شبکه های ارتجاعی شیعه ی وابسته به خود در عراق، الگوی حاکمیت ضد انسانی جمهوری اسلامی را در این کشور یا حداقل در بخش های شیعه نشین عراق مستقر سازد. در کنار این دو هدف استراتژیک، تلاش رژیم بر این بود که بتواند به هر طریق ممکن از دست دشمن همیشگی خود، مجاهدین، خلاصی یابد.

عملکرد موفق مجاهدین در عرصه سیاسی درون عراق با تمام پیچیدگی های ناشی از اشغال این کشور و جنگ داخلی سبب شد که توطئه های رژیم در طول بیش از پنج سال با ناکامی مواجه شود. اما اینک و با تقویت احتمال خروج بخشی از نیروهای آمریکا از عراق و سپردن امنیت این کشور به دست نیروهای عراقی باردیگر یک شانس بزرگ برای رژیم جنایت پیشه ی جمهوری اسلامی فراهم شده است که به این هدف شوم خویش دست پیدا کند. د

ر شرایط کنونی خواست مجاهدین این است که صلیب سرخ جهانی نیروهای متفقین به رهبری آمریکا را وادار سازد که حفاظت از شهر اشرف همچنان مشمول کنوانسیون چهارم ژنو و به عهده ی این نیروها باشد. اما این طور بنظر می رسد که دست داشتن رژیم در کاهش یا افزایش میزان عملیات تروریستی، آدمکشی و هرج و مرج در عراق به عنوان یک اهرم فشار بر آمریکا عمل می کند. دولت بوش و جمهوریخواهان جنگ طلب که در بدترین موقعیت سیاسی و چشم انداز شکست در انتخابات ماه نوامبر در ایالات متحده هستند نیاز دارند تا اوضاع امنیتی عراق را بهترو بهبود یافته جلوه دهند و از این طریق یکی از کارت های برنده دمکرات ها علیه جمهوریخواهان را بی اعتبار سازند. به همین دلیل در زدوبست های رسمی و غیر رسمی پشت پرده، نوعی سازش نانوشته میان آمریکا ورژیم قابل تصور است. یعنی کاهش عملیات تروریستی در عراق از جانب باندهای آدمکش وابسته به جمهوری اسلامی و کاهش تلفات نیروهای آمریکا در این کشور از یکسو و پذیرش سپردن کنترل شهر اشرف به دولت عراق از سوی دیگر. اگر چنین اتفاقی روی دهد - و علائم و خبرهای بسیاری حکایت از روی دادن آن دارد- ، به طور عملی و غیر مستقیم سرنوشت بیش از 3500 نفر از مجاهدین در شهر اشرف به دست رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی خواهد افتاد.

با شناختی که از ارادت ورزی جلال طالبانی ریس جمهور عراق و وابستگی های ایدئولوژیکی وعملی دولت نوری المالکی شیعه به دستگاه ولایت فقیه در ایران داریم بدترین سناریوها در آینده ای نه چندان دور ناممکن نمی نماید.

در بهترین حالت، دولت عراق با بستن پایگاه اشرف از مجاهدین خواهد خواست که خاک عراق را ترک کنند. در این مورد باید دانست که احتمال پذیرش نیروهای مجاهدین توسط دولت های دیگر به دلایل سیاسی و امنیتی بسیار دشوار خواهد بود و به همین دلیل بخشی مهمی از این نیروها در عراق بلاتکلیف خواهند ماند و طعمه ی دستگاه های آدم ربایی و ترور رژیم در عراق خواهند شد.
سناریو دیگر هجوم ارتش عراق برای تسلیم ساختن و دستگیری نیروهای مجاهدین در اشرف است که دراین صورت نیز باید احتمال استرداد گسترده ی آنها به رژیم و آینده ی شناخته شده برای این مقوله از مخالفان جمهوری اسلامی را به یاد آوریم.

در سناریویی دیگر باید احتمال حمله ی نظامی رژیم به مجاهدین داخل اشرف از طریق نیروهای خود از بیرون عراق ویا بکارگیری مزدوران رژیم در عراق را به طور جدی در نظر گرفت.

همه ی این سناریوها که مصداق «فاجعه انسانی» خواهد بود هر ایرانی باوجدان و مسئولی را فرا می خواند که در ورای اختلاف نظر سیاسی یا ایدئولوژیک با سازمان مجاهدین به عنوان یک وظیفه ی اخلاقی وارد صحنه شده و در سطح خود فعالیت کند. سرنوشت بیش
از 3500 تن از بهترین زنان و مردان مبارز ایرانی در پایگاه اشرف به هیچ وجه موضوعی سیاسی نیست، موضوعی انسانی است.


اختلاف نظرهای ما با مجاهدین نباید باعث شود که وظیفه ی اخلاقی محافظت از جان هزاران مخالف سرسخت استبداد مذهبی حاکم بر ایران را در مقابل چنگ اندازی های رژیم پلید جمهوری اسلامی فدای محاسبات سیاسی خود کنیم. دفاع از حقوق ساکنان اشرف برای ممانعت از انتقال حفاظت پایگاه اشرف به نیروهای عراقی یک وظیفه ی فراسیاسی است.

نگارنده خود از منتقدین برخی از دیدگاه ها و عملکردهای مجاهدین بوده است و بابت نوشتارهای نقدگرای خویش مورد هجوم قلمی و گفتاری متعدد یاران و هواداران این سازمان قرار گرفته است. اما در هیچ کجا نباید اجازه دهیم که خشم، بغض، کینه و منیت های فردی یا منافع و اختلافات تشکیلاتی مانع از انجام وظیفه ی اخلاقی ما شود.

در شرایطی که جان یک انسان در خطر است نباید هیچ پارامتر دیگری جز یاری به حفظ جان او مبنای تصمیم و عمل ما باشد. دفاع از مجاهدین اشرف همان جایگاهی را دارد که دفاع از جان منصور اسالو، فرزاد کمانگر یا هر مبارز دربند دیگر. در تمامی این موارد چه مبنا را بر ارزش های انسانی بگذاریم چه بر منافع مردم ایران، هردو حکم می کنند که به طور فعال به دفاع از آنها برخیزیم.

فشارهای بین المللی برای به رسمیت شناختن حقوق مجاهدین به عنوان پناهنده ی سیاسی و حق باقی ماندن در حفاظت نیروهای چند ملیتی در عراق ضرورتی است که باید به آن پاسخ گفت. هر مبارز و آزادیخواهی اعم از چپ یا غیر چپ وظیفه دارد میان اختلاف وحتی تضاد خویش با دیدگاه های سیاسی یا ایدئولوژیک مجاهدین و مسولیت اخلاقی خود، در شرایط حساس کنونی، تمایز قائل شود. بر همه ی نیروهای متشکل و منفرد و مستقل مخالف جمهوری اسلامی است که در حال حاضر به طور هماهنگ و بدون در نظر گرفتن محاسبات تشکیلاتی و سیاسی درپی آن باشند که مبادا کشتاری دیگر و فاجعه ای دیگر در بیستمین سالگرد کشتار سال 67 از جانب رژیم برنامه ریزی شود. این تنها در جوی از اعتماد متقابل، همیاری، توجه به سرنوشت دیگر و همبستگی مبتنی بر احترام متقابل است که مخالفان رژیم می توانند به مقاومتی سرنوشت ساز در مقابل رژیم دست بزنند. دفاع از جان مجاهدین ساکن اشرف به عنوان دفاع از حیات انسان وظیفه ی بی چون و چرای ماست.

فراموش نکنیم تا پایه ی سیاست حفظ جان و کرامت انسان ها نباشد هیچ فعالیت سیاسی نیست که کمترین ارزشی داشته باشد. **

31 اوت 2008
سایت های پاسداران داخلی و خارجی رژیم اخبار واگذاری حفاظت شهر اشرف به نیروهای عراقی را با شادی هیستریک وار و نیز با افزودن دروغ ها ورویاهای شوم و سیاه خود به طور روزانه منتشر می کنند.

به طور مثال نگاه کنید به سایت پاسدار رضایی به نام تابناک:
برای مشاهده ی برخی نمونه های حمایت بین المللی از حقوق مجاهدین نگاه کنید به : http://www.mojahedin.org/pages/newslist.aspx?specialNews=32732


از سایت جنگ خبر

Wednesday, August 20, 2008


گریه نمی کنم
بابا آب نداد
بابا نان نداد
آن مرد آمد
آن مرد با شلاق آمد
آن مرد بابا را برد
آن مرد گفت بابا محارب است
مرگش سزاست
مادر گریه کرد
من گریه کردم
دنیا گریه کرد
آن مرد عمو ابراهیم را هم برد
بابا نه آب داشت و نه نان
بابا وبلاگ داشت و عشق به مردم
بابا می نوشت , حرف میزد, سوال میکرد
آن مرد آمد
آن مرد با طناب دار آمد
آن مرد نیشخند زد
بابا به جنگل ستاره ها پیوست
من گریه نکردم
من گریه نمی کنم
آن مرد اشکهای مرا نخواهد دید
سرافرازم چون بابا
چشمانم باز
صورتم مغرور
اشک هایم در قلبم جاری
طوفان صاعقه در راه
گل کو- بیست و پنجم مرداد 1387

Monday, August 11, 2008

کانون وبلاگ نویسان ایران (پن لاگ) اعدام وحشیانه وبلاگ نویس بلوچ آقای یعقوب مهرنهاد را به شدت محکوم می‌کند

شنبه ۱۹ مرداد ۱۳۸۷
8/09/2008

خبر کوتاه بود. صبح روز دوشنبه چهاردهم مرداد ماه 1387 آقای یعقوب مهرنهاد نویسنده وبلاگ مهرنهاد و دبیر انجمن جوانان صدای عدالت در زندان مرکزی زاهدان اعدام شد. آقای مهرنهاد در چهارچوب قوانین جمهوری اسلامی فعالیت می‌کرد، اما پس از برگزاری یک جلسه پرسش و پاسخ در اردیبهشت ماه سال گذشته دستگیر شد. خانواده او پس از ماه‌ها موفق به دیدار او شدند واز آثار شکنجه جسمی و روحی خبر دادند. در بهمن ماه امسال پس از یک دادگاه غیر علنی و مبهم حکم اعدام او صادر شد. پس از اعتراضات بین المللی ابراهیم , برادر 16 ساله آقای مهرنهاد نیز دستگیر شد که هم اکنون در زندان زاهدان به سر می‌برد.

جرم آقای مهرنهاد نوشتن در باره مشکلات مردم بلوچ و بخصوص جوانان، انتقاد از مدیریت مسئولان و ارائه تصویری روشن از سختی‌های مردم در بلوچستان بود. انتقاد از مسئولین باعث شد که به او اتهام واهی ارتباط با گروه‌های محارب وارد شود و پس از شکنجه‌های فراوان عاقبت به دار آویخته شود. آقای مهرنهاد 28 ساله و صاحب سه فرزند بود.کانون وبلاگ نویسان اعدام وحشیانه وبلاگ نویس بلوچ آقای یعقوب مهرنهاد را به شدت محکوم می‌کند و به خانواده مهرنهاد و بازماندگان او مراتب تسلیت خود را ابراز می‌دارد. کانون وبلاگ نویسان ایران توجه جهانیان را به بدعت بیرحمانه اعدام وبلاگ نویسان و روزنامه نگاران در ایران جلب می‌کند.

هم اکنون جان شش روزنامه نگار, معلم و فعال حقوق بشر کرد، آقایان عدنان حسن پور, هیوا بوتیمار، فرزاد کمانگر، انورحسین پناهی، فرهاد وکیلی و علی حیدریان که به اعدام محکوم شده‌اند در خطر جدی است. کانون وبلاگ نویسان ایران از همه سازمان‌های حقوق بشری برای نجات جان همه وبلاگ نویسان، روزنامه نگاران و زندانیان سیاسی در بند کمک می‌طلبد.

کانون وبلاگ نویسان ایران همچنین خواهان آزادی فوری و بی قید و شرط آقای ابراهیم مهرنهاد برادر 16 ساله آقای یعقوب مهرنهاد است

.کانون وبلاگ نویسان ایران( پن لاگ)